5 ـ هفته 24
سلام بر دخمل قشنگ مامان
الهي مامان فداي اون هيكل كوچولوت بشه كه نميدونم كجاي بدنتو ميزني به شكم مامان كه انقد مامانو تكون تكون ميدي شيطون بلاي مادر
امروز اولين روز هفته 24امه...يعني آخرين هفته ماه ششم
پريروز راحت لم داده بودم به مبل تا بتوني راحت تر تكون بخوري و منم محو و شيداي تكون خوردنات شده بودم...بعد به بابايي گفتم عزيزم دلم ميخواد اين دخمل ناناز از اينجا (اشاره به شكم) بياد بخلم و من محكم فيششششششششششارش بدم و بوسيش كنم خوكشلمو
راسي ديروز داشتم ناهار درست ميكردم يه دفعهاي ديدم همچين داري تكون ميخوري كه از روي لباسم پيداست...منم يواشكي باباييتو صداش كردم كه تو يه وقت صدامو نشنوي و تكون خوردناتو قطع كني
بعد بابايي اومد و تكوناتو ديد و دست آخرم يهوي دس گذاشت رو شكمم كه همون لحظه شما يه تكون محكم زير دستش خوردي كه بابايي حسابي جا خورد و دستشو پس كشيد
البته كلي ذوقيدها
خلاصه كه اين از حكايت تكوناي خانوم خانوماي ما كه الهي من فداي قشنگياش بشم
امروز اداره اداره سرم شلوغه و بايد زودتر از هميشه برم
مواظب خودت باش عمر و جون ماماني و بابايي...دوباره زودي ميام پيشت گلكم



5 ـ هفته 24
