6 ـ هفته 25 ، شروع ماه 7 بارداري و نبود بابايي
سلام عزيز دلم...خوبي ماماني؟
الان داري تو دل مامان دست و پا ميزني...اين يعني دخمل شيطون من خوبه ايشالا 
امروز وارد اولين روز ماه هفتم بارداري شديم...يعني هفته 25
بابايي ديروز رفته مسافرت و تا يك هفته نيست و اين يعني آخر دلتنگي عزيزك مامان
دلم براش خيلي تنگ شده و بيشتر هم ميشه![]()
ميدونم دخمل مامان هم دلش واسه بابا جونيش تنگ ميشه...آخه دخترا كه خيلي بابايي هستن
خدا كنه اين يه هفته زود بگذره و بابايي زود برگرده پيش دخمل قشنگش و خانوميش
راسي هفته پيش عمه ندا جونت بالاخره طلسمو شكست و از بندر اومد پيشمون
بعد از عروسي ما اولين بار بود كه اومد
با نيني قشنگش اومد...آقا نيماي شيطون كه از دستش همه وسايلا خونه رو گذاشتيم رو ميز ناهار خوري كه دستش بهشون نرسه
اين پسر عمه شيطونت الان وارد 11 ماهگي شده
راسي عمه ندا هم واست يه كفش صولتي ناز آورده
الان شما سه تا كادو گرفتي
شامل
يه كفش سبز ناز كه خاله جونيت واست آورده
يه كش موي عروسكي كه پسر خالهات آقا محراب واست آورده
و يه كفش صولتي ناز كه عمه ندا واست آورده
ايشالا بعدا عكساشو واست ميذارم قند عسلم
خب ديگه دخمل طلاي ماماني من برم
خيلي دوست دارم نازدردونه من


6 ـ هفته 25 ، شروع ماه 7 بارداري و نبود بابايي
