مهنّا ساداتمهنّا سادات، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

ღ♥ღ مهنّا ، دخمل بهاري مامان و بابا ღ♥ღ

8 ـ هفته 27

1390/11/17 12:55
250 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دخمل طلای مامانی
الهی من قربون شیطنتات بشم که انقد بلایی عزیز دل مامانی و بابایی
روز به روز داری بیشتر دلمو آب میکنی و من عاشقتر از قبل که تو رو هرچه زودتر بگیرم بغلم
گاهی حتی پیش خودم میگم اگه کامل رشد کرده بودی و اذیت نمیشدی خوب بود 7 ماهه به دنیا میومدی و من میتونستم زودتر ببینمت
اما این میشه دوستی خاله خرسه مامانی به دخملش
واسه همین بازم صبر میکنم تا وقت خودش بیای پیشم دردت به جونم
چقد دلم لحظه لحظه برات پر میکشه و دلم میخواد همش تکون بخوری واسم و من عشق کنم از تکونات
وقتی اینجا هفته به هفته برات مینویسم از این خوشحالتر میشم که یه هفته به اومدنت نزدیکتر میشم مامانی
چند روزه دارم تو خونه استراحت میکنم و خدا رو شکر خیلی بهترم عزیزدلم
دل دردا و کمردردام یک صدم قبل شده که میرفتم سر کار
میفهمم که بخاطر خستگی و نشستن زیاد روی صندلی بوده دردام
کاشکی میشد دکتر بهم تا آخر بارداری استعلاجی بده و شعبه تایید کنن...اما حیف که نمیشه گل خوشکلم
راستی پریروز یه کم تو خونه کار کرده بودم و شما رو خسته کرده بودم و تو هم زیاد واسم تکون نخورردی
شب زودتر از بابایی رفتم به پهلو دراز کشیدم و شروع کردم باهات صحبت کردن و ازت عذرخواهی کردم و قول دادم دیگه خسته ات نکنم و تو هم واسم کلی خودتو لوس کردی و حسابی تکون خوردی و منم ذوق کردم

وقتی خوابیدیم نصفه شب از تکونای شما دخملی شیطون بیدار شدم و بجای اینکه ناراحت بشم که از خواب ناز بیدارم کردی لبخند نشست رو لبام و حسابی ذوق کردم که دخملی شیطونم انقد وقت شناسه!!!!!!!!!...مامانی فدای شیطونیات عزیزدلم
میخوام بدونی مامانی خیلی خیلی دوستت داره و بیقرار اومدنته عشق زندگی من و بابا
داره بوی غذام میاد...نزدیکه دیگه بابایی بیاد...برم تا نسوزوندمش
بازم میام پیشت شیطون بلا طلای مامانی
مواظب خودت باشیا دختر گل خوشکلم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)