12 ـ آوردن سيسموني دخملي به خونمون
سلام ناز بانوي مامان
الهي من قربون خودت و همه وسايلايي كه ميخواي ازشون استفاده كني بشم
خاله نجمه جوني چهارشنبه از بندر اومد و بقيه وسايلاتم با خودش آورد
پنجشنبه و جمعه هم خونه مامان عزيز وسايلاتو دسته بندي كرديم و مرتب كرديم
بالاخره هم ديشب بقول مامان عزيز جهيزيههات رو بار ماشين خودمون ، دايي مجيد و بابا جوني كرديم و انتقالش داديم به خونه خودمون و به اتاق شما دخمل نازنازيم
همه چيزات با هم كاملا جور شده و همهاشون نارنجي
ديگه ديشب تا آخراي شب با زندايي مريم و خاله نجمه و عزيز و بابايي و دايي مجيد وسايلات رو درست ميكرديم و ميچيديم
البته هنوز چند تا از عروسكات رو نچيديم و همينطور تزئين اتاقت هم مونده كه ايشالا خاله نجمه تو تعطيلات عيد واست اتاقت رو قشنگ ميكنه
ايشالا اتاقت كه كامل شد همه عكساش رو واست ميذارم ماماني
ساك وسايل بيمارستانت هم آماده كرديم و ديگه تقريباً همه چيز مهياست واسه اومدن يه فرشته ناز به جمع خانوادهمون
راستي ديشب اين پسردايي شيطونت...آقا صدرا رو ميگم...چند تا از وسايلت رو افتتاح كرد
پارك بازيت...كالسكهات و چند تا از وسيلههاي بازيت رو خانومي مامان
چقده ذوق دارم كه بياي پيشمون
اينروزا همش راجع به اومدنت و تموم شدن صبرم با بابايي حرف ميزنم
يعني ديگه دل تو دلم نيس ببينمت عزيزكم
شبا خيلي خيلي سخت ميخوابم و واقعاً دچار كمبود خواب شدم
عيب نداره گلم...فداي يه تار موي دختر قشنگم
تمام اين لحظات رو سپري ميكنم به اميد در آغوش گرفتن فرشته كوچولوم
فردا هفته 32 هم تموم ميشه و پا ميذاريم به هفته 33...يعني خيلي ديگه نمونده به زميني شدن فرشته آسموني من
از خدا ميخوام مواظبت باشه و تو رو صحيح و سالم بياره پيش ماماني و بابايي
خيلي دوست دارم نازنينم


12 ـ آوردن سيسموني دخملي به خونمون
